تاريخ : سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 | | نویسنده :

گمان نمی کنم کسی بیشتر از من گوشت خورده باشد. من تنها  گوشت را غذا حساب می کردم. بیشتر خوراک من، ران سرخ شده، مغز، جوجه، ماهی و ... بود. تنها به گوشت اعتقاد داشتم. به آنها که گوشت و عرق و سیگار مصرف نمی کردند، می خندیدم. در بچگی، همه نوع بیماریهای کودکی را پشت سر گذاشتم. سپس رماتیسم، بی خوابی، یبوست، آنژین، نقرس، تصلب شرایین، پروستات، ورم سخت پاها و ناراحتی های بی شمار دیگر، من را به حالی انداخته بودند که در 53 سالگی، به لب گور رسیده بودم. اگر پس از قربانی دادن دو طفل بی گناهم عقلم به سرم نرسیده بود، اکنون استخوانهای من در گور پوسیده بودند. هنگامی که مرده خواری را کنار گذاشتم، در اولین روزها، تنها گاز فراوان و درد شدید در روده احساس می کردم. اصلا اهمیت نمی دادم در عوض در همان روز اول، سر درد، بی خوابی، ناراحتی های قلبی، سنگینی و ترشی معده تقریبا از بین رفت.

ایدز از میمون به انسان سرایت کرده، اما میمونها به خاطر ایدز، گرفتار مشکل نشدند. برای آزمایش، قدری گوشت یا خوراک سرخ شده به میمون بدهید،  سپس ببینید چگونه نفرت خود را از آن نشان می دهد.

شادروان صادق هدایت، در کتابش تحت عنوان فواید گیاهخواری می گوید: " انسان باید از میوه و نباتات خام زندگانی نماید. پختن یعنی خراب کردن و از حال طبیعی خارج کردن خوراکها ... که در آن زهرها تولید می شود و تندرستی ما را از بین می برد.

از امام علی (ع) نقل شده که  شکم هایتان را گورستان حیوانات نکنید.

در "کتاب دبستان"، یکی دیگر از کتابهای کهن ایرانیان نوشته شده: " نشود که یزدانیان بزرگ، دهان به گوشت آلایند."

لامارتین شاعر حماسه سرای فرانسوی می گوید:

" گوشت حیوانات، مانند شکنجه روحی فریاد می کشد و مرگ را در درون تولید می کند."

باهوش ترین دانشمندان جهان، گیاه خوار بوده اند و پرهیز ار گوشتخواری را به پیروان خود سفارش می کردند. برخی از آنها از این قرارند:

ادیسون، تولستوی، بوعلی سینا، افلاطون، فیثاغورث و ...

در پخته خواری، همین که غذا وارد معده شد، بدن مثل آنکه سم خارجی وارد آن شده باشد، حالت دفاعی به خود گرفته و سربازان خود را که همان لوکوسیتها باشند، بسیج نموده و برای این کار، مقداری هم انرژی مصرف می کند ولی ناتوان از دفاع می شود. برای همین است که پخته خوار، بعد از غذا خوردن، سنگین و کسل می شود و میل دارد بیفتد و از هرگونه فعالیت جسمی و فکری باز می ماند.  به قول معروف، شکم سیر دوست ندارد مطالعه کند. به عبارت دیگر، غذای پخته، به جای اینکه به انسان انرژی ببخشد و قوا را تجدید کند، مقداری هم از نیروی موجود مصرف می کند. در گیاه خواری اما پدیده لوکوسیتوز هضم وجود ندارد و با آنزیمهایی که فراوان در مواد غذایی وجود دارند، هضم بی دردسر و سریعی فراهم می شود و به هیچ وجه، نیازی به صرف انرژی و سنتز بیشتر آلبومین نیست.

بعضی افراد پس از شصت یا هفتاد سال مرده خواری، با قلب ضعیف و رگهایی آلوده و جوم گرفته به امید به دست آوردن سلامتی، متوسل به ورزشهای سنگین یوگایی و ... می شوند، روی سر می ایستند، معلق می زنند و خود را دچار سکته قلبی کرده و تلف می شوند. مانند قهرمانانی که در سنینن بیست و پنج یا سی سالگی، از قهرمانی می افتند و با بدن های ضعیف و قلبهای بیمار، میدان را ترک می کنند.

 اصولاً ورزش برای مرده خواران، منافعی در بر ندارد مخصوصا ورزشهای سنگین. یک زنده خوار، از نشستن لذت نمی برد، او می خواهد همیشه در حرکت باشد، قدم بزند، بدود، برقصد.

آنها که طاقت آورده با اراده محکم از پخته خوردن دوری می جویند و منحصرا غذای خام، مخصوصا سبزی و میوه تازه می خورند، تنها پس از یکی دو هفته، حالت تعادل جدیدی در بدن خود احساس می کنند که بر حسب موارد مختلف، کم و بیش از این قرارند:

محکم راه رفتن، رنگ با طراوت، از بین رفتن سردرد ها، تازه تر شدن چهره و پوست و بدنی بدون پف و خیز، خوش خلقی و نشاط زیاد، خستگی کمتر، نداشتن کسالت پس از غذا، مقاومت در برابر بیماری ها، عکس العمل ملایمتر در برابر سخنان و کارهای ناپسند دیگران، دیر رنجی و گذشت و ...

پخته خوار خیال می کند سنگینی و کسالت پس از غذا و احیاناً هفت هشت تا آروغ زدن امری است طبیعی. ممکن است روزهای اول، لذت غذاهای پخته را نداشته باشید و ترک عادت، ساعتی شما را ناراحت کند، ولی در عوض، بیست و سه ساعت دیگر را بی رنج و شاداب به سر می برید.

خام گیاه خواری، بافتهای بدن را جوان می کند. سلولهای کهنه و فرسوده کم کم از بین می روند و سلولهای تازه و جوان جای آنها را می گیرند.

ان سفید، برنج صاف شده، شکر، شیرینی جات و ... هر یک به تنهایی ضررشان کمتر از گوشت نیست.

زنده خواران، به علم پزشکی احتیاجی ندارند. اگر پزشکان و داروفروشان بفهمند که گناه مرگ چند صد نفر بر گردن هر یک از آنهاست، نه تنها از کار خود دست می کشند، بلکه تمام ثروت خود را برای پیشرفت زنده خواری فدا خواهند کرد. در 95 در صد موارد، احتیاج به عمل جراحی نیست ولی پول، خیلی خوب چیزی ست.

ضرر غذای مرده به مراتب بیش از ضرر سیگار و تریاک است چون یک بخش از سم سیگار و تریاک از راه ریه دفع می گردد ولی  سمومی که از غذاهای کشته شده تولید می شوند، تماما وارد خون انسان شده، مستقیما سبب بیماری و مرگ می گردند.

با زنده خواری،عوض اینکه شخص روز به روز به طرف پیری برود، روز به روز جوان تر می گردد.

دکتر آوانسیان می نویسد: کلیه بیماری ها نتیجه داخل کردن غذاهای پخته، مواد مرده و غیر طبیعی و سمی دیگر به بدن می باشد.

غذای مرده، سلولهای مریض و مفت خور و بی فایده بوجود می آورد و موجب چاقی غیر طبیعی می شود که مردم بی اطلاع،  آن را نیرومندی و قوت می پندارند. اصولا کلیه بیماری های انسان، تنها یک علت اساسی دارند و آن عبارت است از وارد کردن مواد مرده از قبیل:

کلیه غذاهای پخته، غذاهای حیوانی (زنده یا مرده)، داروهای شیمیایی، مواد مخدر، نوشابه های الکلی و غیرالکلی، دخانیات، شیرینی جات و مانند آنهاست. علاقه زیادی که یک مرده خوار در برابر غذای مرده احساس می کند، گرسنگی نیست بلکه اشتهای کاذب است که بدن معتاد در برابر مواد سمی احساس می کند. او شکم خود را با مواد کشته شده پر می کند تا احساس سیری نماید، در حالی که بدن وی از فرط گرسنگی واقعی می نالد.

بدن مرده خوار، از دو نوع سلول اصلی تشکیل شده است: سلولهای اصلی و سلولهای زاید. خوردن غذای زنده گیاهی، سبب ایجاد سلولهای طبیعی و سالم و متخصص می گردد حال آنکه خوردن غذای غیر طبیعی و مرده، سلولهای ناتوان و مریض و مفتخور بوجود می آورد. کلیه بیماری های انسانی، در این سلولهای زاید تمرکز یافته اند. بعضی اوقات وزن این سلولهای زاید در یک شخص، به 60 تا 70 کیلوگرم می رسد و این خود بیماری ای ست که این شخص در آغوش گرفته و با خود می گرداند و با سعی و کوشش فراوان آن را می پروراند و تغذیه می کند. وقتی بیماری تصمیم می گیرد از غذای طبیعی تغذیه کند، از روز اول، سلولهای زاید بدن او از گرسنگی، شروع بع مردن می کنند و سموم انباشته شده در بدن او حل شده و از بدن خارج می گردند. این در حالی ست که سلولهای اصلی بدن با بدست اوردن مقدار کافی غذای طبیعی، روز به روز افزایش می یابند و در نتیجه، غده ها و عضوهای بدن، فعالیت اصلی خود را از سر می گیرند. گاهی که از جلوی داروخانه رد می شوم، می خواهم فریاد بکشم و این بدبختها را از خطرات این کار بی خردانه آگاه کنم. سمومی که باید موزه ها را با آن پر کرد تا نسلهای آینده با وحشت به آن نگاه کنند. زیرا کلیه بیماری ها، به هر نوع و شکل هم که باشد، تنها یک علت دارد و مرده خواری ست و یک درمان اساسی و قطعی دارد و آن زنده خواری ست. غذای یک انسان باید از سلولهای زنده تشکیل شده باشد، اصولا غذای کشته شده، هیچ ارزش غذایی ندارد.

شیر، ماست، پنیر، کره و مانند آنها هیچ ارزش غذایی ندارند و تنها سلولهای بی ارزش را تغذیه می کنند. میکروبها تنها در این سلولهای بی ارزش اثر می گذارند. سلولهای اصلی بدن انسان که از غذای طبیعی بوجود می آیند، از میکروبها باکی ندارند، آنها می توانند میکروبها را خورده و هضم کنند. بنابراین در دنیای زنده خواران، بحث میکروب خاتمه می پذیرد.

مردم متمدن، هشتاد در صد غذای طبیعی را که از زمین بدست می آورند، بوسیله اتش جاهلانه نابود می کنند سپس می نشینند از کمبود مواد غذایی صحبت می کنند. اگر یک مرده خوار هفته ای یک خوشه انگور می خورد، همین یک خوشه انگور سلولهای او را تغذیه می کند و زنده نگه می دارد. اگر تنها گندم به صورت زنده مصرف شود، می تواند  پنج شش برابر جمعیت دنیا را تغذیه کند.