تبليغاتX
لوتوس
 

وبلاگ من در پرشین بلاگ:

قصه های زنان

http://reyfa.persianblog.ir/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط ریحانه  | 

تو با دارا بودن این احساس دیندار می شوی.. نه با مسیحی یا هندو بودن..بلکه فقط با سپاسگزار بودن.

آن گاه که هیچ چیز نتواند تو را آشفته کند، آن گاه که آشفته شدن تو ناممکن شود و حتی اگر خودت بخواهی از آشفته شدن ناتوان باشی، چیزی بسیار با ارزش روی داده است.. و آن فقط ار راه آگاهی روی می دهد.

عمق ریشه های درخت باید با میزان ارتفاعی که درخت بالا می رود، برابر باشد. درخت با ریشه هایی کوچک نمی تواند زیاد بالا برود.

گلهایی که در بالای درخت شکوفه می کنند، هدایای زمین اند. زمین ضد درخت نیست. پس یک بودای واقعی، یک انسان بیدار شده واقعی، پلی است میان این دنیا و آن دنیا.

 میان روح و ماده.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت   توسط ریحانه 

همنشینی با مرشد، به معنی به سر بردن با کسی است که از خواب بیدار شده و رؤیاها و کابوسهای شبانه اش به پایان رسیده اند.  با همنشینی با مرشد، تو نیز آرام آرام بیدار خواهی شد. 

مرشد در وجود تو رخنه می کند، به تدریج به قلبت نفوذ می یابد و به تو قلبی تازه، ضربانی تازه می بخشد.

تو تنها زمانی یک پادشاه می شوی که قلبت از آواز آکنده باشد..آماده انفجار باشد. زمانی که انرژی چنان زیاد است که دوست داری به رقص درآیی و آن را نثار دیگران کنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت   توسط ریحانه 

هرکس انرژی جنسی را سرکوب کند، بیشتر به آن گرایش می یابد و شدت انرژی جنسی اش بیش از انسانهای طبیعی می شود. بنابراین راهبه ها و تمام دیگر کسانی که انرژی جنسی را سرکوب کرده اند، میل جنسی بیشتری دارند. فقط و فقط خواب روابط جنسی را می بینند و به آن می اندیشند نه به چیز دیگر.

انرژی جنسی بیش از هر چیز دیگر برای آنان فریبنده است، زیرا آن را سرکوب کرده اند و آن پیوسته در دلشان فریاد می زند: مرا رها کن! مرا رها کن!

بر آرامش چیره بودن به آن معناست که تو هیچ چیزی را سرکوب نکرده ای، بلکه کوشیده ای همه چیز را بفهمی.

این جادوی درک کردن و فهمیدن است: هر چیزی را که به درستی فهمیده باشی، دیگر فشاری بر تو وارد نمی کند.

مراقبه یعنی زدودن ذهن از تمام افسانه ها و واقعیت ها تا این که فقط پرده باقی بماند. پرده خود آگاهی، خالی، پاک و سفید است و هیچ چیزی در آن به نمایش در نمی آید. تمام حرکتها ناپدید شده اند، زیرا تمام حرکتها متعلق به زمانند.

زمان متوقف شده، ساعت از حرکت افتاده است.. ناگهان تو به دنیایی دیگر منتقل می شوی.. دنیایی فراز آن دنیا...

دنیای حقیقت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت   توسط ریحانه 

 من می خواهم تو خودت را دوست داشته باشی.. زیرا فقط از راه این دوست داشتن است که در تو آرامش پدید می آید. می خواهم خودت را همان گونه که هستی بپذیری و این به معنای این نیست که هیچ رشدی نکنی. در واقع اگر تو خودت را همان گونه که هستی بپذیری، تحولی شگرف به وقوع می پیوندد، زیرا انرژی که صرف ایجاد کشمکش می شد، رها می شود و در اختیار تو قرار می گیرد. تو را قوی تر، تیز هوش تر، هشیار تر و زنده تر می سازد. در تو یک روح می آفریند.

حضور انسان مراقبه گر باعث می شود، عوام در مورد کاری که باید انجام می دادند و انجام نداده اند، احساس گناه کنند. حضور چنین شخصی به یادشان م ی آورد که فرصت زندگی را از کف داده اند.. و به همین سبب نمی توانند از او بگذرند.

دو واژه «اکنون» و «اینجا» را به یاد بسپار تا آرام آرام زندگی در اکنون و اینجا را در پیش بگیری. این یگانه راه ملاقات با خداست، زیرا خدا همیشه اکنون و اینجاست. لحظه ای که ما هم اکنون و هم اینجا باشیم، این ملاقات ناگزیر صورت می پذیرد.. گریزی ار آن نیست.

 

باید انسان دیندار جدیدی بوجود آوریم که می داند چگونه عشق بورزد و چگونه آفریننده باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت   توسط ریحانه 

ذهن شکوه گر هیچ گاه از یک حقیقت اساسی آگاه نمی شود.. این حقیقت که هستی به تو عشق می ورزد، از تو مراقبت می کند و باد و باران و خورشید و ماه دوست تو هستند.

مراقبه، موهبتی از جانب خداست، زیرا با وجود اینکه همه دنیا با آن مخالف است، هرازگاهی انسانی به آن علاقه مند می شود. باید دستان خدا در پشت آن پنهان باشد.

مراقبه یعنی خالی شدن از تمام محتویات ذهن: خاطرات، تصاویر ذهنی، افکار، امیال، آرزوها، انتظارات، عواطف، طرح و نقشه ها.

تو باید خودت را از همه این محتویات خالی کنی. بزرگترین روز زندگی، زمانی فرا می رسد که در خود چیزی برای دور ریختن نیابی و خالی خالی باشی، در آن فضای کاملاً خالی ، خودآگاهی نابت را خواهی یافت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت   توسط ریحانه 

بگذار قلبت آواز و ترانه اش را بخواند.. حتی اگر ذهن آن را محکوم کند.. برای مثال اگر تو در موقعیت ناراحت کننده ای قرار بگیری و شروع به آواز خواندن کنی، ذهن خواهد گفت: این کار تو درست نیست.. نباید این گونه باشی.. باید غمگین و ناراحت باشی.. این منطقی تر است.

تو به ذهن گوش نده.. فقط به آواز خواندن، رقصیدن و شادی کردن ادامه بده تا روزی حیران شوی: آن سگها دیگر پارس نمی کنند. تو آنها را پشت سر نهاده ای.

روزی که چنین شود، روز بزرگیست.. تو به کل ملحق شده ای.. بینا شده ای. عشق تو را بینا می سازد، به تو چشمهایی برای دیدن می بخشد.

برای شناخت خدا، به هوشی فراوان نیاز است.

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت   توسط ریحانه 

هر چه اکنون درباره خود می دانی، به واسطه دیگران است. کسی به تو می گوید زیبا هستی و تو باور می کنی. آنگاه که چهره اصلیت را بشناسی، شادی و نشاطی فراوان از وجودت فوران می کند.

 ناگهان می بینی تصادفی به دنیا نیامده ای بلکه خدا تو را برای ماموریتی فرستاده است. به تو نیاز است. تو در این جهان پهناور، هدفی را برآورده می کنی، سهمی اساسی ادا می کنی و این، صلح و صفا و شادی و نشاطی فراوان می آفریند.

تمام آموزش و پرورشها، پاکی و سادگی کودک را از بین می برند و او را به یک دانشور تبدیل می سازند. کودک از معلومات انباشته می شود و لذت بهت و شگفتی را از دست می دهد، زیرا اکنون گمان می کند که می داند. پس بهت و شگفتی به چه کار می آید؟

دیگر هیچ چیز او را شگفت زده نمی سازد و این نوعی مرگ روحی است. هر قدر دانش بیشتری اندوخته باشد، قیمتش بالاترمی رود اما در این میان چیزی بسیار با ارزش از دست می رود که دوباره باید آن را بدست آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت   توسط ریحانه 

ما در جستجوی خانه ای هستیم. همه، آگاهانه یا ناآگاهانه، با خبر یا بی خبر، کورمال کورمال به دنبال یک خانه هستند. به کشوری دور دست می ماند. روزگاری که تو شاد و خوشحال بودی.

تمام ادیان از این میل و احساس بوجود آمده اند، وگرنه هیچ دلیلی برای وجود دین نبود. اگر انسانی در جوانی، در راه دین گام بگذارد، این امکان وجود دارد که آن خانه را بیابد.

ذهن استدلال می کند اما هرگز به نتیجه نمی رسد. قلب هیچ گاه استدلال نمی کند اما نتیجه را می داند.

این یکی از اسرار زندگی است.

قلب ساکت است اما تو را به جایی می رساند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت   توسط ریحانه 

نام کتاب: مراقبه، هنر شور و سرمستی

نویسنده: باگوان شری راجنیش (اوشو)

برگردان: مجید پزشکی

شمار صفحات: 110

نشر: هودین

 

پاک و ساده بودن، گرانبهاتر از هر چیز است، زیرا هرچه با ارزش است برای قلب پاک و ساده رخ می دهد. پاک و ساده باش تا خدا از آن تو شود.

از تمام فریبکاریها، زیرکی ها، دانشها و تمام چیزهایی که به تو، توهم دانستن می بخشد، دست بشوی. با قلبی که در بهت و شگفتی است به سوی خدا حرکت کن تا آنگاه پیروزی تو ناگزیر شود.

بدن از تاریکی تشکیل یافته و روح از نور و محل برخورد نور و تاریکی، قلمرو ذهن است. ذهن دارای اندکی نور و اندکی تاریکی است، از این رو همواره در کشمکش است، زیرا همواره به دو جهت مخالف کشیده می شود.

 بدن آن را به یک طرف می کشد و روح به طرف دیگر و چون هر دو دارای نیروی مغناطیسی برابر هستند، ذهن در میان آنها معلق می ماند. گاهی بدن را برمی گزیند و گاهی روح را..

تو باید از ذهن بیرون آیی تا از این کشمکش رها شوی. کسانی که از آرامش ذهن سخن می گویند، یاوه می گویند. ذهن یعنی ناآرامی، بی ذهنی یعنی آرامش.

 بنابراین اصطلاح صحیح، «آرامش بدون ذهن است»، آنگاه تو در وجود راستین خود آرام خواهی گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت   توسط ریحانه